2- 5- 2- 2- 1. کارکردها

درمجموع، حکومت‌ها دارای سه نوع کارکرد[1] هستند؛ قانون گذارانه، اجرایی و قضایی.

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

1- سبک تفکر قانون گذارانه: افرادی که دارای سبک تفکر قانون گذارانه هستند، مایل‌اند کارها را به شیوه‌ای که ترجیح می‌دهند انجام دهند و خود تصمیم بگیرند که چه‌کاری را انجام دهند و چگونه آن را به انجام برسانند. افراد قانون‌گذار دوست دارند، قوانین را خود وضع کنند و به مسائلی بپردازند که قبلاً طرح‌ریزی و سازمان‌دهی نشده باشد. آن‌ها ابداع کردن، تدوین کردن و برنامه‌ریزی کارها را دوست دارند. به‌طورکلی، این افراد مایل‌اند که قوانین را خودشان ایجاد کنند. افراد قانون‌گذار از اینکه کارها را به طریقی که خودشان مایل‌اند و تصمیم می‌گیرند انجام می‌دهند لذت می‌برند. آن‌ها ترجیح می‌دهند به مسائلی بپردازند که ساختاری نباشند و مهم‌تر اینکه خودشان توانایی ایجاد ساختار برای مسائل خود را دارند. این افراد تمایل دارند به فعالیت‌هایی مانند ارائه مقالات بدیع، طراحی پروژه‌های جدید، ایجاد برنامه‌های آموزشی و شغلی پیشرفته و اختراع چیزهای نو بپردازند. نوع مشاغلی که این افراد ترجیح می‌دهند و به آنان فرصت می‌دهد تا قانون‌گذار بودن خود را بهتر به نمایش بگذارند، مشاغلی از قبیل نویسندگی خلاق، دانشمندی، هنرپیشگی، مجسمه‌سازی، اختراع، سهامداری، سیاست‌گذاری، معماری، طراحی پروژه‌ها و برنامه‌ریزی فعالیت‌های جدید آموزشی می باشد. آن‌ها قانون‌گذارند و می‌خواهند که اداره امور بنا به شیوه‌ی خودشان صورت بپذیرد، زیرا افراد قانون‌گذار نه‌تنها قادر به خلق ایده‌های بدیع هستند، بلکه به آن مبحث علاقه بیشتری دارند (هیگینز و ژانگ، 2009). در محیط مدارس اغلب سبک تفکر قانون گذارانه موردتوجه قرار نمی‌گیرد؛ پس شخصی که می‌خواهد یک‌رشته علمی را دنبال کند مجبور می باشد نمودارها، فرمول‌ها و وقایع را حفظ نماید، درحالی‌که دانشمندان هیچگاه چیزی را حفظ نمی‌کنند (توانگر مرودستی، 1383)

2- سبک تفکر اجرایی: افراد با سبک تفکر اجرایی مایل‌اند از مقررات پیروی کنند و کارهایی را به عهده بگیرند که از قبل طرح‌ریزی و سازمان‌دهی شده می باشد. آن‌ها مایل‌اند تأثیر خود را به‌جای خلق ساختارهای نو، در درون ساختارهای موجود ایجاد نمایند. اساساً افراد سبک اجرایی، تکمیل‌کننده هستند؛ آن‌ها به‌طورکلی تمایل زیادی به دریافت راهنمایی برای انجام آن چیز که که قرار می باشد انجام بدهند و چگونگی انجام آن دارند. این افراد مایل‌اند از قوانین پیروی کنند و اغلب انواع تشریفات اداری را که افراد قانون‌گذار از آن گریزان‌اند به‌راحتی تحمل کنند. افراد سبک اجرایی گرایش به مشاغلی و فعالیت‌هایی دارند که کاملاً با آن چیز که که افراد قانون‌گذار جذب آن‌ها می شوند متفاوت‌اند. ازجمله فعالیت‌های موردعلاقه آنان می‌توان به حل مسائل ریاضی، به‌کارگیری ضوابط موجود در حل مسائل، سخنرانی و تدریس بر اساس نظر دیگران و پافشاری بر اجرای مقررات، تصریح نمود. بعضی از مشاغل مناسب برای افراد اجرایی عبارت‌اند از: وکالت، نیروی انتظامی، اجرای طرح‌های از پیش تعیین‌شده، تبعیت از طرح‌های متفاوت و مشاوره مدیریتی. این سبک در محیط آموزشی و بسیاری از حرفه‌های دیگر مورد استقبال قرار می‌گیرد، زیرا افراد مجری آن چیز که را که به آن‌ها گفته می گردد، انجام می‌دهند و غالباً انجام کار با خوش‌رویی همراه می باشد. آن‌ها دستورات و فرامین را دنبال می‌کنند و خود بر اساس شیوه‌ای که سازمان آن‌ها را ارزیابی می کند، مورد ارزیابی قرار می‌دهند (استرنبرگ، 1997)

3- سبک تفکر قضایی: افرادی که دارای سبک تفکر قضایی هستند، مایل‌اند قوانین و برنامه‌ها را ارزیابی کنند. آن‌ها اموری را ترجیح می‌دهند که در آن عقاید و امور موجود تحلیل و ارزیابی گردد. آن‌ها مایل‌اند هم ساختار و هم محتوا را مورد قضاوت و ارزیابی قرار بدهند. بعضی از فعالیت‌هایی را که افراد قضاوت گر ترجیح می‌دهند عبارت‌اند از: نوشتن مقالات انتقادآمیز، نقدنویسی، اظهارنظر و عقیده، قضاوت درمورد افراد و ارزیابی کارهایشان و ارزیابی برنامه‌ها می باشد. به‌عنوان‌مثال، یک نقد ادبی به‌احتمال‌زیاد نوشته یک فرد قضایی می باشد درحالی‌که خود نوشته احتمالاً کار یک فرد قانون‌گذار می باشد. بعضی از حرفه‌هایی که می‌تواند مشخصاً مناسب افراد قضاوت گر باشد عبارت‌اند از: قضاوت، نقدنویسی، ارزیابی برنامه‌ها، بازرسی، مسئول پذیرش داوطلبان، تدوین‌کننده قراردادها یا تسهیلات، تجزیه‌وتحلیل سیستم آموزشی و مشاوره (استرنبرگ، 1997). ازجمله کارهایی که این‌گونه افراد دوست دارند انجام دهند عبارت می باشد از: نوشتن مقاله‌های انتقادی، اظهارنظر درمورد‌ی امور، داوری کردن در مورد مردم و کارهای آنان و ارزشیابی از برنامه‌ها و پروژه‌ها (سیف، 1387)

2- 5- 2- 2- 2. شکل‌ها

نظریه خودگردانی ذهنی به چهار شکل[2] متجلی می گردد: 1- پادشاهی یا مونارشی یا تک‌قطبی 2- سلسله مراتبی 3- الیگارشی یا جرگه سالاری 4- آنارشی یا هرج‌ومرج طلبی. هر یک از این چهار شکل، جهان و مسائل مربوط به آن را به شیوه‌ی متفاوتی در نظر می‌گیرند.

1- سبک تفکر مونارشی یا پادشاهی: شخص دارای سبک تفکر پادشاهی، فردی بااراده و مصمم می باشد. این فرد به کسی اجازه نمی‌دهد که در حل مسائل و معضلات در کار او دخالت کند. شخص دارای سبک پادشاهی تصور می کند، در انجام یک کار، دیگران ممکن می باشد ذهنیات خود را به او القاء کنند. افرادی که دارای سبک غالب پادشاهی هستند، با یک هدف، محرک یا نیاز در یک‌زمان برانگیخته می شوند. این افراد تک‌محور بوده و دنبال آن چیزی هستند که ملکه ذهنشان شده می باشد و مایل‌اند چیزها را در حیطه مسائل خودشان ببینند. افراد سبک پادشاهی اغلب در پی حل مسائل خود بوده و با سرعت موانع را پشت سر گذاشته و به‌پیش می‌تازند. آن‌ها می‌توانند تعیین‌کننده و بعضاً سرنوشت‌ساز  باشند. افراد سبک تفکر سلسله مراتبی اغلب با سلسله‌ای از هدف‌ها و با این آگاهی که تمام آن‌ها به‌گونه برابری قابل حصول نبوده و بعضی از اهمیت بیشتری برخوردارند ترغیب می شوند؛ پس، آن‌ها تنظیم‌کننده اولویت‌ها هستند و بر همین اساس منابع و امکانات خود را به‌گونه دقیقی توزیع می‌نمایند؛ افراد سبک سلسله مراتبی مایل‌اند در حل معضلات و تصمیم‌گیری‌هایشان به‌گونه سازمان‌یافته و سیستمی اقدام نمایند (ژانگ و استرنبرگ، 2006).

2- سبک تفکر سلسله مراتبی: فردی که دارای سبک تفکر سلسله مراتبی می باشد، هدف‌ها را به‌صورت سلسله مراتبی تنظیم می کند و نیاز به اولویت‌بندی هدف‌ها را درک می کند. این افراد بیشتر پیچیدگی‌ها را می‌پذیرند و نیاز به مطالعه همه‌جانبه مسائل را تشخیص می‌دهند، به‌دقت اولویت‌ها را مشخص می‌سازند. افراد سبک سلسله مراتبی مایل‌اند خودشان را با سازمان‌ها وفق دهند، زیرا نیاز به اولویت‌ها را احساس می‌کنند. بااین‌حال، آن‌ها مایل‌اند کارشان را مطابق میل خودسازمان‌دهی کنند، نه بر اساس اولویت‌های سازمانشان. درنتیجه، این افراد بسیار انعطاف‌پذیر هستند (استرنبرگ، 1997).

3- سبک تفکر الیگارشی یا جرگه سالاری: در فرد دارای سبک تفکر جرگه سالاری یا الیگارشی افراد متعددی به‌گونه یکسان در قدرت سهیم‌اند. افراد جرگه سالار بیشتر تحت تأثیر اهدافی می‌باشند که درک یکسانی از اهمیت آن‌ها دارند. آن‌ها در تصمیم‌گیری‌های خود با این مشکل مواجه هستند که به کدام‌یک از هدف‌ها بایستی اولویت بیشتری قائل داد. به همین دلیل، در تشخیص منابع نیز به مانع بر می خورند. آن‌ها ممکن می باشد توانایی انجام عالی یک کاری را داشته باشند اما این توانایی در ارتباط با تخصیص مناسب منابع صدق نمی‌کند. به تعبیری، می‌توان گفت یک شخص جرگه سالار یک فرد بینابینی می باشد از یک فرد سلسله مراتبی و یک شخص فرد سالار؛ زیرا مانند یک فرد تک‌محور ذاتاً در پی تنظیم اولویت‌هایش نیست و مانند یک فرد سلسله مراتبی قابل‌تشخیص نیست. شخص جرگه سالار مانند شخص سلسله مراتبی علاقه دارد، امور را در همان زمان تعیین‌شده انجام دهد، اما برخلاف یک شخص سلسله مراتبی ممکن می باشد در مواردی برانگیخته شوند. آن‌ها غالباً در مورد هدف‌هایی که از اهمیت یکسانی برخوردار هستند، احساس می‌کنند که ازنظر زمانی و سایر منابع تحت‌فشار قرار دارند. اغلب، آن‌ها مطمئن نیستند که چه‌کاری را در آغاز بایستی شروع کنند یا چه زمانی را صرف انجام یک کار کنند. البته درهرحال تا حدودی اولویت‌های سازمان، آنان را در کارشان هدایت می کند (استرنبرگ، 1997).

4- سبک تفکر آنارشی یا هرج‌ومرج طلب: افراد سبک هرج‌ومرج طلب اغلب تحت تأثیر و تحریک مجموعه زیادی از هدف‌ها و نیازها قرار می‌گیرند که معمولاً تشخیص آن برای دیگران و خودشان مشکل می باشد. آن‌ها آن‌قدر که به بی‌نظمی تمایل دارند به نظم تمایل ندارند و اغلب سیستم موجود را نمی‌پذیرند و آن را مورد سؤال قرار می‌دهند، گاهی با علت های قابل‌قبول و منطقی و گاهی نیز بدون دلیل روشن (استرنبرگ، 1997). به علاوه، افراد دارای سبک تفکر هرج‌ومرج طلبی مایل‌اند که با مسائل بدون هدف و تصادفی برخورد نمایند (ژانگ و استرنبرگ، 2006). به نظر می‌رسد شخص هرج‌ومرج طلب، از طریق تنوع نیازها و هدف‌هایی که طبقه‌بندی اولویت‌های آن مشکل می باشد، برانگیخته می شوند. افراد هرج‌ومرج طلب مسائل را به‌صورت یک امر تصادفی در نظر می‌گیرند. آن‌ها سیستم‌ها را به‌طورجدی دوری می‌گزینند و با آن چیز که سیستم‌ها ارائه می‌دهند، مقابله می‌کنند. نکته بااهمیت این می باشد که افراد هرج‌ومرج طلب اغلب قدرت خلاقیت زیادی دارند. خلاقیت این افراد ممکن می باشد نسبت به دیگران بیشتر باشد، زیرا این افراد از هر موضوعی جزئیاتی را در نظر می‌گیرند و غالباً اجزاء متنوع و اطلاعات و عقاید را به شیوه‌ای خلاق در کنار هم قرار می‌دهند. آن‌ها به حیطه وسیعی از آن چیزی که موردتوجه‌شان قرار دارد نظر دارند و این امر سبب می گردد که راه‌حل‌هایی را برای مسائل پیدا کنند که به نظر دیگران نمی‌رسد (استرنبرگ، 1997).

[1]– Functionality

[2]– Shape

 متن فوق تکه ای از این پایان نامه بود

متن کامل