در عصر حاضر سازمان­ها تأثیر­ها و مأموریت­هایی فراتر از تأثیر­های سنتی خود بر عهده گرفته­اند. رقابت فزاینده، کمبود منابع، تمایل به جهانی­شدن اقتصاد و تحول فرهنگی سبب شده تا سازمان­ها فقط به کسب مهارت­های تخصصی و فنی اکتفا نکرده و خود را به دانش­ها و مهارت­های دیگری آراسته سازند. امروزه گفتمان «توسعه پایدار» در کشورهای رو به رشد و در حال توسعه، به گونه بسیار جدی مطرح می باشد. کشورهای جهان سوم برای کاهش فاصله خود با کشورهای صنعتی جهان، رسیدن به توسعه را در صدر برنامه­های عملیاتی و اجرایی خود قرار داده­اند. مهم­ترین عامل مؤثر در تحقق آن از نظر صاحب­نظران مواردی مانند بهره­برداری بهینه از منابع طبیعی، به­ویژه منابع تجدیدناپذیر، تولید محصول با کیفیت و رشد و بالندگی بهره­وری را مطرح کرده­اند(بهرام­زاده و همکاران، 1384). از سوی دیگر فرهنگ هر سازمانی به عنوان عامل اساسی در تشکل بخشیدن به آن مطرح شده و تأثیر بسزایی بر ساختار و طرح سازمان، محیط داخلی و خارجی سازمان، تکنولوژی و نیروی انسانی و از همه مهمتر بر بهره وری و استراتژی سازمان دارد. فرهنگ، بایستی و نبایدها را مشخص می کند و قالب رفتاری سازمان را می سازد. با وجود یک فرهنگ قوی و منسجم، افراد ضمن کسب آگاهی بیشتر پیرامون اهداف و استراتژی های سازمان نسبت به ارزش ها و هنجارها، احساس مسئولیت، تعهد و از کار احساس رضایت می کنند، که این در کنار مدیریت قوی موجب بهبود روحیه، انگیزش عملکرد سازمانی بهره وری کارکنان می گردد. در این فصل به مطالعه ادبیات نظری در خصوص فرهنگ سازمانی و بهره­ور پرداخته و نتایج تحقیقات داخلی و خارجی انجام شده در این بخش آورده می­شوند.

1-2. بخش اول: فرهنگ سازمانی

1-2-1. مفهوم فرهنگ

فرهنگ: فرهنگ، نظامی نسبتاً منسجم متشکل از دو جزء مادی و غیرمادی می باشد (پناهی، 1375، 96).

فرهنگ سازمانی: فرهنگ سازمانی مجموعه­ای از فرضیات اساسی می باشد که افراد سازمان در رو به رو شدن با مسائل برای انطباق با محیط و دستیابی به وحدت و انسجام داخلی، ایجاد و کشف  کرده­اند، و توسعه داده­اند و ثابت شده می باشد که سودمند و باارزش می باشد و در نتیجه به عنوان روش صحیح ادراک، تفکر و احساس به اعضای جدید انتقال می­یابد (شاین، ،1992.(

سطوح فرهنگ: فرهنگ را می­توان از یک نظر در دو سطح پیدا و پنهان دسته­بندی نمود؛ سطح پیدای آن شامل ارزش­ها و مصنوعات می باشد و سطح ناپیدای آن را باورها، اعتقادات و مفروضات اساسی تشکیل می­دهد. در یک دسته­بندی دیگر فرهنگ را به سه سطح کلی مفروضات اساسی، ارزش­ها و مصنوعات تقسیم می­کنند (همان، 1992 ،77).

ارزش­ها: بعضی اصول کلی، ثابت و مطلق می باشد که در هیچ وضعیتی تغییر نمی­کند؛ اما مصداق آن­ها تغییرپذیر می باشد (مصباح یزدی،1376، 7).

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

باورها و اعتقادات: ذهنیت مشترک ناخودآگاه جامعه، و عمیق­ترین لایه فرهنگی می باشد که مبنای  ارزش­ها و توجه­ها می باشد (فرهی و موحدی، 1377).

 متن فوق تکه ای از این پایان نامه بود

متن کامل